الشيخ عباس القمي
37
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
شمشير آخته داشتند . « 1 » و عبد مناف غير از اين دو پسر ، دو پسر ديگر داشت يكى المطّلب كه از قبيلهء اوست عبيدة بن الحارث و شافعى ، و پسر ديگرش نوفل است كه جبير بن مطعم به او منسوب است . و هاشم بن عبد مناف را كه نام او « عمرو » بود از جهت علوّ مرتبت او را « عمرو العلى » « 2 » مىگفتند . و از غايت جمال او را و مطّلب را « البدران » « 3 » گفتندى ، و او را با مطّلب كمال مؤالفت و ملاطفت بودى چنان كه عبد الشّمس را با نوفل . و بالجمله چون هاشم به كمال رشد رسيد آثار فتوّت و مروّت از وى به ظهور رسيد و مردم مكّه را در ظلّ حمايت خود همىداشت چنان كه وقتى در مكّه بلاى قحط و غلا پيش آمد و كار بر مردم صعب گشت هاشم در آن قحط سال همى به سوى شام سفر كردى و شتران خويش را طعام بار كرده به مكّه آوردى و هر صبح و هر شام يك شتر همىكشت و گوشتش را همىپخت آنگاه ندا در داده مردم مكّه را به مهمانى دعوت مىفرمود و نان در آب گوشت ثريد « 4 » كرده بديشان مىخورانيد از اين روى او را « هاشم » لقب دادند چه « هشم » به معنى شكستن باشد . يكى از شاعران عرب در مدح او گويد : عمرو العلى هشم الثّريد لقومه * قوم بمكّة مسنتين عجاف « 5 »
--> ( 1 ) مناهل الضّرب فى انساب العرب ، ص 23 . در پانوشت يكى از آثار مؤلف ( توتياى ديدگان ، ص 57 ) اين سخن مقريزى در النزاع و التخاصم ، ص 18 نقد شده و گويد : اين سخن ظاهرا اسطورهاى است كه دست جنايتكار سياست در دوران بنى اميّه وضع كرد تا عذرى باشد براى خصومت و دشمنى واقع بين بنى هاشم و بنى اميه . . . براى اطلاع بيشتر ر ك : ردّ على رد السقيفه 140 ؛ تفسير لوامع التنزيل ، ج 15 ، ص 211 ؛ نهج البلاغه ، ترجمهء فيض الاسلام ، 866 و ترجمه ميرزا حبيب اللّه خوئى ، 686 ؛ و هاشم و امية فى التاريخ . ( 2 ) عمر بزرگوار . ( 3 ) الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 6 . ( 4 ) فارسى آن تريد است . ( 5 ) در خصائص الائمة عليهما السّلام ، ص 68 و رجال مكة مسنتون عجاف . اين بيت از عبد اللّه بن زبعرى قيس سهمى شاعر قريش در جاهليت است . نك : الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 76 ؛ الشعر و الشعراء ، 132 .